غمنگیز ترین خوشحالی
حس غریبی ست دوست داشتن امروز روزه تولدمه نمیدونم چرا ناراحتم خیلی ناراحت ااصلا حال حرف زدن با هیچ کسو ندارم حالم گرفته است دلم میخواد فقط سواره ماشین بشمو فقط گاز بدم تا هیچ وقت به تهه جاده نرسم که بخوام سرعتمو کم کنم از گزشت زمان میترسم از این که زندگیم هیچ تغییری نکرده کاش یا هیچ وقت به دنیا نمیومدیم یا هیچ وقت بزرگ نمیشیدم وقتی بچه بودم وقتی به سن ۲۰ سالگی فکر میکردم میگفت وای ۲۰ سالگی یعنی اوج بزرگی یعنی خیلی بزرگ کسی که همه کار میتونه بکنه وقتی به این سن رسیدم فهمیدم ای کاش همون بچه میموندم ای کاش گزشت زمون واسم درد ناک نبود ای کاش ترس از اینو نداشته باشم که ۲۰ سال تموم میشه میری تو ۳۰ سال واسه من تولدم مثل روزهای عادی میمونه همه ادما تو ذهنشون یه دنیا دارن به نظره من ادما از سن ۷ سال به بعد تفکرشون همونه تا وقتی که بمیرن هیچ فرقی نمیکنه درسته تجربه کسب میکنن ولی روح همون روحه هیچ چیز عوض نمیشه ای کاش بفهمید چی میخوام بگم تولدم مبارک کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقف قسمت کردن شادي کنيم کاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي کم کنيم فاصله هاي ميان خويش را با خطوط دوستي مبهم کنيم کاش وقتي آرزويي ميکنيم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمين هم از آنجا بگذرد حرف هاي قلبمان را بشنود کاش کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!! بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند... بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم ...هیچ كس نمی فهمد .... من نمیدونم چرا هر وقت من تو وبلاگم از دردودلام مینویسم از غصه هام مینوسیم م هرکی میاد تو اولین باری که دیدن میکنه مینویسه ایول ازت خوشم اومد عین خودمی. یعنی من عین شمام؟ چی بگم والا نمیدونم چرا منم مثل تو بی تابم شبهایی که تو بی داری به یاده تو نمی خوابم اونقدر گفت مرگ ازادی به مرگ ساده تن دادی شاید از جرم دیروزه که به این روز افتادی منم هم رنگ تو میشم سراغ عشقو میگیرم که با هر قطره خونت منم مثل تو بمیرم منم هم راهه تو میشم به عشق صبح ازادی سکوتو میشکنی مارو بفهمن تا هنوز هستیم با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی داره اروم جون میده نسلی که مرگو فهمیده نمیدونم چرا ازادی بوی خون میده
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي،
عاشق آنکه تو را ميخواهد و به لبخند تو از خويش رها ميگردد و تو را دوست بدارد به همان
اندازه که دلت ميخواهد
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند...!
![]()
اي غمنگيز ترين خوشحالي منو عشق توو دستي خالي تويي اون کش مکش هر روزه لحظه پر تپش هرروزه
منو يک جاده چشم به راهه جاده اي از شب تا خلوت ماهه اخرين حادثه جاده تويي يه اتفاقي که نيفتاده تويي
کفشهايم که پراز خستگي اند نقشي از نوعي دلبستگي اند دستهايم که نياز الودند همه عمر به سويت بودم بازم هم باشو فدا کاري کن
ارزوهاي مرا ياري کن بازم هم باشو فدا کاري کن ارزوهاي مرا ياري کن
اي غمنگيز ترين خوشحالي منو عشق توو دستي خالي تويي اون کش مکش هر روزه لحظه پر تپش هرروزه
منو يک جاده چشم به راهه جاده اي از شب تا خلوت ماهه اخرين حادثه جاده تويي يه اتفاقي که نيفتاده تويي
کفشهايم که پراز خستگي اند نقشي از نوعي دلبستگي اند دستهايم که نياز الودند همه عمر به سويت بودم بازم هم باشو فدا کاري کن
ارزوهاي مرا ياري کن بازم هم باشو فدا کاري کن ارزوهاي مرا ياري کن

![]()

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








